تبليغاتX
***دلتنگی***
بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ،

عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ،

امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ،

 ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست.

+ نوشته شده در 87/05/01ساعت 11 توسط حــمــیــد |


با توام ای سهراب ، ای به پاکی چون آب

 

یادته گفتی بهم :

 

تا شقایق هست زندگی باید کرد

 

نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مُرد

 

دیگه با چی کسی رو دلخوش کرد

 

یادته گفتی بهم

 

اومدی سراغ من نرم و آهسته بیا  

 

که مبادا ترکی بردارد چینی نازک تنهایی تو

 

اومدم آهسته

 

نرم تر از پر قو

 

خسته از دوری راه  خسته و چشم براه

 

یادته گفتی بهم

 

عاشقی یعنی دچار

 

فکر کنم شدم دچار

 

تو خودت گفتی

 

چه تنهاست ماهی اگه دچار دریا بشه

 

آره  تنها باشه

 

یار غم ها باشه

 

یادته می گفتی

 

گاه گاهی قفسی می سازم ، می فروشم به شما تا به آواز شقایق که در آن زندانی است دل تنهائیمان تازه شود

 

دیگه حتی اون شقایق که اسیر قفسه

 

صاحب یک نفسه

 

نیست که تازگی بده ، این دل تنهائی من

 

پس کجاست اون قفس شقایقت ، منو با خودت ببر با قایقت

 

راستی می گفتی

 

کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود

 

آره کاشکی دلشون شیدا بود

 

من به دنبال یه چیز بهترینم سهراب

 

تو خودت گفتی بهم

 

بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است.

+ نوشته شده در 87/04/31ساعت 10 توسط حــمــیــد |


 

می خواهم با کسی رهسپار شوم که دوستش می دارم

نمی خواهم بهای این همراهی را با حساب و کتاب بسنجَم

یا در اندیشه خوب و بَدَش باشم.

نمی خواهم بدانم دوستم می دارد یا نه.

می خواهم بروم با آنکه دوستش می دارم.

 

+ نوشته شده در 87/04/30ساعت 22 توسط حــمــیــد |


هر آدمي براي نوشتن يه بهانه داره. يكي به اين بهانه مي‌نويسه كه ديگري بخونه، يكي براي اين مي‌نويسه كه دلش سبك بشه، يكي براي نشون دادن استعدادش مي‌نويسه، يكي مي‌نويسه كه فقط نوشته باشه، يكي مي‌نويسه كه جنجال درست كنه، يكي مي‌نويسه تا دوستي برقرار بشه، يكي مي‌نويسه كه از دلتنگي دربياد، يكي مي‌نويسه كه ... .

هركس يه جور نوشته رو دوست داره. هر كس وقتي مي‌نويسه، دوست داره يه نفر بخونه. بيشتر آدمها دوست دارند بنويسند كه درد خودشون را به همه بگويند و خودشونو خالي كنند .......

 از غم تنهايي و دلتنگي و .....

حالا بــــــمـــانـــد که ما برای چی مینویسیم.....

+ نوشته شده در 87/04/29ساعت 0 توسط حــمــیــد |


 

 

چقدر سخته تو چشایه کسی که تمامه عشقت رو ازت دزدید  وبجاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی و بجایه اینکه لبریز کینه و نفرتشی و حس کنی که هنوزم دوستش داری .....

 

چقدر سخته دلت بخواد سرت و باز به دیواری تکیه بدی که یبار زیر آواره غرورش همه وجودت له شده....

 

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی.....

 

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری .....

 

چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغه دیگری ببینی و هــزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی  گل من باغچه نو مبـارک.......

 

+ نوشته شده در 87/04/24ساعت 1 توسط حــمــیــد |


کاش فقط یه ذره به قول و قرارات پایبند بودی ... کاش فقط یه کوچولو برای اونچه که بینمونه ارزش قائل بودی.. من نمی تونم تو رو وادار به کاری بکنم اما مثل روز برام روشنه که یه روزی می رسه که بخاطر تموم فرصت هایی که از دست دادی افسوس

 می خوری.. من نمی گم من بهترینم اما بدترین هم نیستم.... من نمی خوام یه عذاب وجدان دیگه برات باشم اما بعضی وقتا دلم می خواد که بذارم و برم و ببینم که آیا نبودنم رو حس می کنی ... اصلا بهت سخت می گذره یا اصلا برات مهمه که هستم یا نیستم...
یادمه پیشترها یکی از دوستام می گفت که دوست داشته باش اما همیشه در دسترس نباش چون بودنت برای طرفت عادی میشه... اون راست می گفت ... تو همیشه مطمئنی که کافیه که بخوای و من در کنارتم .. واسه همینه که هربلایی که دلت می خواد سر این رابطه میاری ..و می دونی که وقتی بر میگردی من بازم می بخشم... اما کاش می فهمیدی که من نمی خوام با سیاست یا دوز و کلک نگهت دارم.. کاش می فهمیدی که من دوست داشتنت رو می خوام نه  داشتنت... من روحت رو می خوام نه جسمت رو ... می رم که امشب هم مثل همیشه با چشم خیس بخوابم و یادت باشه که بازم دلمو شکوندی......

 

 

 

 

 

دلم به اندازه دنیا برات تنگ شده

 

با خودم عهد کردم که به تو فکر نکنم 

 

نمیشه.....

 

نمی تونم خیالت رو از خاطرم محو کنم

 

وقتی اشک می ریزم شعر سهراب یادم میاد

 

که می گفت: بهترین چیز رسیدن به نگاهی است

 

که از حادثه عشق تر است.

 

می خندم

 

دونه های اشکم روی نوشته هام می چکه

دفترم خیس می شه....

 

و برای چند لحظه آروم میشوم و دوباره تو تمام ذهنم را پر می کنی

 

و دوباره......................................

 

 

 

 

کودکی شده ام که دستش به طاقچه دلش نمی رسد.....

 

 

+ نوشته شده در 87/04/11ساعت 0 توسط حــمــیــد |


خـــدا نشونشو از کی بگیرم ..........

دارم دق میکنم بزار بمیرم .......

آخه هنوز دلش از جنسه سنگـــه.........

هنوز دلم واسه دلتنگی تنگه ........

چطور دلش اومد از پا بیفتم ...........

بهش نازکتر از گل هم نگفتم.......

باور ندارم منو تنها میزاره ؛ دلم واسش یـــزره شده اما دیگه نیست ؛ لعنت به تو ای دست سرد روزگار ؛ حالا فقط من موندمو این چشمایه خیس ؛ هرچی به من بگی واست همون میشم ؛ فقط یبار دیگه بیا دستمو بگیر ؛ ای دل صبور و بیکس من اون دیگه نمیاد پیشت بهونه نگیر ؛ حالا من موندم وهمین دوتا چشم گریم ؛ موندم تو این کوچه ها ی اس و پاس و حیرون ؛ حالا من موندم و تو و شب بی ستاره  ؛ من و تو خاطرها و اشکها مونده گاره.... ..

خـــدا ازت میخوام یادش نیفتم .........

چه حرف هایی که از عشقم شنفتم .........

خـــدا اگه نمیشنوه صدامو .........

بهش بگو دلیل گریه هامو .........

اونی که گفته بود عاشق ترینه .........

حتی خیانتش به دل میشینه.........

باور ندارم منو تنها میزاره ؛ دلم واسش یـــزره شده اما دیگه نیست ؛ لعنت به تو ای دست سرد روزگار ؛ حالا فقط من موندمو این چشمایه خیس ؛ هرچی به من بگی واست همون میشم ؛ فقط یبار دیگه بیا دستمو بگیر ؛ ای دل صبور و بیکس من اون دیگه نمیاد پیشت بهونه نگیر ؛ حالا من موندم وهمین دوتا چشم گریم ؛ موندم تو این کوچه ها ی اس و پاس و حیرون ؛ حالا من موندم و تو و شب بی ستاره  ؛ من و تو خاطرها و اشکها مونده گاره.... ..

 

 

 

 

یادته یه جایی گفتی بدون من میمیری

ولی تنهایی ؛ بدون نمی زارم از دنیا بری

بشی سردار من ؛ میشم سرباز تن

تا آخر نگه میدارم این عشق و تو بدن

 

 

 

+ نوشته شده در 87/03/16ساعت 2 توسط حــمــیــد |


خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت...

هيچوقت عشق رو گدايي نکنيد آخه هيچوقت چيز باارزشي به گدا داده نميشه!!!اينو مطمن باشيد.

 

 ما و مجنون درس عشق از يك اديب آموختيم
او به ظاهر گشت عاشق ، ما به معني سوختيم . . .

 

 

---------------------------------- 

+ نوشته شده در 87/02/28ساعت 1 توسط حــمــیــد |


 Click for Full Size View

من هر روز درتلاشم تا خاطرم بماند > و تو هر شب دعا مي كني كه فراموش كني > !!! >

طفلك خاطراتمان چه بلاتكليف اند > !

 

+ نوشته شده در 87/01/29ساعت 2 توسط حــمــیــد |


 

مـــاه مـن غــصه نـخور زنـدگي جــذر و ‌مـد داره
دنــــيامـون يـــه عـــــالمه، آدم خــوب و بـد داره

ماهِ‌ُ من غصه نخور همه کـه دشـمن نمي شن
هــــمه کـه پــــر ترک مــث تـو و مــن نمي شن

مــاه مــن غــصه نـخور مــــثل مــــاها فـــــراوونه
خيلي کم پيدا مي‌شه کسـي رو حرفش بمونه

مــاه مـن غــصه نـخور، گــــريه پــــــــناه آدماس
تـــر و تــــازه مـوندن گـل،‌ مال اشک شـبنماس

مــاه مـن غـصه نخور، زندگي خوب داره‌و زشت
خـــدا رو چه ديدي شايد فردامون باشه بهشت

مـــاه مـن غـصه نـخور، پــنجره‌مون بــازه هــنوز
بـــاغـچه‌مون غــرق گـلاي عــاشق نــازه هــنوز

ماه من غـصه نخور،باز داره فصل سيب مي‌شه
مي‌دونم گــاهي آدم،‌ تو وطـنش غريب مي‌شه

مــاه مـن غـصه نـخور،‌ مـــاها کــه تب نمي‌کنن
مــاها کـــــه از آدمـــــــا کــمک طـــلب نمي‌کنن

مــاه مـن غـصه نـخور،‌ شــمدونـــيا صــورتي ان
دلايــي کــه بشـکنن چون عـاشقن قـيمتي ان

ماه من غصه نخور، سبک مي‌شي بـارون بياد
تــوي عــاشقي بــايد نترســيد از کـــم و زيــــاد

مـاه مـن غـصه نـخور، خـــاطره‌ هـــامون کودکن
تــوي ايـن قـــــصه دلا يـه وقـــــتايي عـروســکن

مــاه مــن غـصه نـخور،‌ بـازي زمين خوردن داره
کــــار دنـــــــيا هــــمينه،‌ تـــــولد و مــــردن داره

مــاه مـن غـصه نـخور، تــاب بـــازي افتادن داره
زنـــدگي شــکستن و دوبــــاره دل دادن داره

مــاه مـن غـصه نـخور، گــــلا مـــيان عــيادتت
بـــه نــتيجه مـــي‌رسه آخــــــر يـه روز عــبادتت

مـاه مـن غـصه نـخور، خــيليا تـــنهان مـث تـــو
خــيليا بـا زخـماي عـاشـقي آشنان، مـث تـــو

مـاه مـن غـصه نـخور، زنــدگي بي‌غم نمي‌شه
اوني کـه غـــصه نداشــته بـاشـه، آدم نمي‌شه

مـاه مـن غـصه نخور، حـــــافظ واست وا مي‌کنم
شـــعراشـو مي‌خـونـم و تــــو رو مـــداوا مي‌کنم

مـاه مـن غـصه نـخور، دنــــــــيا رو بسپار به خدا
هـــردومون دعـــــا کنيم، تــو هم جـدا، منم جدا

 

 

+ نوشته شده در 87/01/16ساعت 2 توسط حــمــیــد |


سال 86 تموم شد !!! سالی که  میشه گفت

 

سال بدی نبود

 

سال خوبی هم نبود

 

بهار قشنگی داشت

 

تابستونی شلوغ

 

پاییزی دلتنگ

 

و

 

زمستونی پر از خاطره

 

یادمه تو سالی که گذشت خیلی حرفا واسه گفتن داشتم

 بعضیاشو به بعضیا گفتم از بعضیای دیگه هم یه بغض ساختم که .....

 

خوبیش به  اینه که  آدم ! میدونه دنیا ارزش ِ هیچی رو نداره ولی حیف که وقتی حرف دلتو میگی,  بعضیها تو دلشون به سادگیت میخندند ...... اونوقته که دلت میخواد هر چی فحش بلدی بارش کنی  دلت میخواد اونقد داد بزنی که اون گوشای دراز و مسخرش کر بشه اونقد مشت تو کله ش بکوبی تا تمام خاک اره هاش بریزه بیرون !

 

سال 86 با همه ی خوبی و بدیش گذشت.....

 

اما دوباره یه سال دیگه در پیشه که توی مثلاً آدم !!! باید بگذرونیش  !!! حکمیه که چند سالی هست برات بریدن , چاره ای نیست ... بقول سهراب " دچار باید بود "( با این تفاوت که منظور سهراب عشق بود ومنظور من زندگی!!!)

 

حرفای من شاید بچه گونه باشه ولی دروغ نیست ، خودتم میدونی

 

لاعقل تو این سال جدید سعی کن گنجایش ِ پوشالای مغزتو ببری بالا ... خرجش زیاد نیست کافیه به کارای سال پیشت فکر کنی !

 

 به چند نفر دروغ گفتی ؟ با دروغات دل چند تا آدم! رو بردی ؟ با اون  دروغی که گفتی دل چند تا آدم ! شکست ؟ واسه چی دروغ گفتی ؟ به کی دروغ گفتی ؟اصلا  ارزش دروغ گفتن داشت و هزارتا چرا و چی و چگونه و چطور دیگه....... 

 

همه مثل همیم انگاری خدا شابلون گذاشته آدم ساخته فقط شاید بشه گفت یه کوچولو باهم فرق دارن

 

خلاصه اینکه تو این سالی که گذشت از بعضی آدما شاکی بودم اساسی  ....

 

بهرحال براتون آرزوی موفقیت و شادی میکنم

 

سال خوبی داشته باشید.........

 

آرزومند آرزوهایتان در سال جدید.........

 

 

+ نوشته شده در 87/01/09ساعت 10 توسط حــمــیــد |


سا قيا امشب صدايت با صدايم ساز نيست,../

 يا كه من بسيار مستم يا كه سازت ساز نيست,.. /

ساقيا امشب مخالف مي نوازد تار تو,../

 يا كه من مست و خرابم يا كه تارت تارنيست.../

 

+ نوشته شده در 87/01/07ساعت 2 توسط حــمــیــد |


شايد آن روز که سهراب نوشت :

    (( تا شقايق هست زندگي بايد کرد ))

خبري از دل پر درد گل ياس نداشت 

بايد اينجور نوشت:

 هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبارست............

 

 

+ نوشته شده در 86/12/20ساعت 18 توسط حــمــیــد |


سلام به دوستای گلــــــم

سه ماهی هست که ازتون خبر ندارم دلم براتون خیلی تنگ شده بود....... میدونم خیلی بی معرفتم اینو خودتون تو نظرها نوشته بودید ولی خداییش یک دفعه شد      شرمنده ........

ولی قول میدم بعد از این مدام بهتون سر بزنم ...... (پاشنه ی وبتونو از جا در میارم)

ارزومند طلوع شادیها و غروب غمهایتان.......

بای تا های

+ نوشته شده در 86/12/13ساعت 22 توسط حــمــیــد |


هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت:

 ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم.

 

 

آن كه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهايي ما را به رخ ما بكشد تنه اي بر در این خانه ي تنها زد و رفت.

 

 

  

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم.

+ نوشته شده در 86/09/18ساعت 9 توسط حــمــیــد |